بابا کوچولو بوده؟
دختره قشنگم بابا جون هم یوقتایی کوچولو بوده مادر جون هم کلی زحمت کشیده و خون دل خورده تا بابا جونت قد بکشه و بشه بابای مهربونه تو اینام چندتا از کوچولویی ها ی بابا جون ...
نویسنده :
مامان مریم
9:16
هانا طلا خرگوش شده
عشقه مامان موهاتو خرگوشی بستم خیلی ناز شدی باباجون کلی قربونت رفت کلی هم برات دست زد توهم که عاشق تشویق کردنی اما حیف که زود گیره موهاتو میکنی ...
نویسنده :
مامان مریم
9:10
دخملی شیمکو
هانای من شیمکتو به ما نشون میدی کلی برات دست میزنیم توهم کلی کیف میکنی جدیدا کارخطرناک بکنی هم میگی وااااااااااااای و دستتو اینطوری میکنی ما کلی میخندیم ...
نویسنده :
مامان مریم
9:06
یه بووووووووووووووووووووووس برای بابا جون
دخمل ما مهربونه وقتی مارو بوس میکنه برای خودش دست میزنه ...
نویسنده :
مامان مریم
9:03
نوه ی مهربون
هانا جونم تو خیلی مهربونی همیشه محبت میکنی مارو ناز میکنی و میبوسی وقتی هم ناز میکنی میگی دهههههههههه اما وقتی میزنی میگی دع اینجا هم داری به بابابزرگت نونی رو که صدبار مالیدیش به فرش به زورو با مهربونی هدیه میکنی ههههه از دست تو دخملکم ...
نویسنده :
مامان مریم
8:58
دختره من نماز خونه
خدایا شکرت برای این دخملی هانا جونم عسلم همیشه همینو به خدا میگم الانم داری نماز میخونی کنار مامان جونت میگی اپ بررررر همون الله اکبر خودمون فدای اون چادرت که روسریه مامان جونته فکرکنم توهم واسه مامان بابات داری خداروشکر میکنی کلک ...
نویسنده :
مامان مریم
8:52
هانا طلا آب میره
دختره قشنگم الان مدتیه سرما خوردی نمیدونم چرا منو باباجونت هرکاری میکنیم خوب نمیشی قربونت برم که لاغر شدی مامان به فدای اون دستو پای کپلت که همینطور داره لاغر میشه ...
نویسنده :
مامان مریم
8:46
هانا طلا و یلدای 93
دختره خوشگلم تو شب یلدا 93 خیلی شیطونیاش زیاد بود تیشرت خاله جونت رو پوشیده بودی کلی کیف میکردی ...
نویسنده :
مامان مریم
8:42
مامانی کوچولو
هانا جونم منم یوقتایی کوچولو بودم دیگههههه این هم عکس پیش دبستانیه منه به امید روزی که دخترمو خودم ببرم پیش دبستانی اووووووف مامان قربونت بره که یروزی میری مدرسه وقتی فکر میکنم تا چشم بهم بزنم اون روزا میرسه دلم میگیره،چقدر بچه ها زود بزرگ میشن،خداروشکر که دارمت،میبوسمت قند و قندون مامان و بابا ...
نویسنده :
مامان مریم
18:13












